طلوع خدایان- قسمت هفدهم

Rising Gods

EP 17. Trouble Maker

 

ادامه نوشته

طلوع خدایان- قسمت شانزدهم

Rising Gods

EP 16. To Win the War

سلام! سلامی گرم و نارنجی به رنگ برگ های پاییز! خوبین؟ خوشین؟ حالتون چطوره عزیزانم؟

امروز اومدم تا با شوق، عضو جدید وبلاگ رو به شما معرفی بنمویم: سوزی عزیز! بزنین کف قشنگه رووو!!! سوزی جان یکی از دوستهای عزیز من و نویسنده ی واتپد هست که مدتی می شه باهاش آشنا شدم و بهم افتخار داده که داستان قشنگش رو توی وبلاگمون بگذاره ورودت به وب رو تبریک می گم سوزی عزیزم امیدوارم اوقات خوشی تو این وب داشته باشی به زودی معرفی داستانش رو می گذارم و قسمت اول این فیک جذاب ییژان که کلی هم پرماجرا و عاشقانه ست شروع می شه!

این قسمت رو تقدیم می کنم به سانبه ی مهربونم، سوزی جان که بهم انگیزه داد برای نوشتن و ادامه دادن... عینک آفتابی هاتون و بزنین و برین ادومه که این قسمت قراره برق شمشیر شاهزاده ها چشمتون و بزنه!

 

ادامه نوشته

طلوع خدایان- قسمت پانزدهم

 

Rising Gods

EP 15. Mysterious threads

 

 

ادامه نوشته

طلوع خدایان- قسمت چهاردهم

Rising Gods

EP 14. God of Justice

 

ادامه نوشته

طلوع خدایان- قسمت سیزدهم

Rising Gods

EP 13. The Sinister

صبح به خیر! حالتون چطوره کاشیوپیاهای عزیز؟ همه چیز مرتبه؟ با عروسی چانگمینی کنار اومدین؟! خخخ من که همه ش دارم می خندم تو دلم و خوشحالم... خدا کنه خیلی زود خبر نینی دار شدن چوی کانگ و بشنویم! خبببب از این حرفها که بگذریم، می رسیم به... بچه های گلم، از اینکه انقدر بین این فیک وقفه افتاد ازتون معذرت می خوام. امیدوارم از حالا به بعد همه چیز بیفته رو روال و تا آخرش بریم! خب! راستی قبل از اینکه برین ادومه، یه رازی رو با شما درمیان بگذارمممم... شیوه ی نوشتن من معمولا به صورت دانه برفی هست، یعنی اول وقایع داستان رو تقریبا کامل مشخص می کنم بعد می شینم پای نوشتن! ولی این داستان نسبتا به شیوه ی غریزی نوشته شده، یعنی من خودمم نمی دونم قراره چی بشه و هر بار با نوشتن هر قسمت سورپرایز می شم! البته این کار یه جاهایی داستان رو آبکی می کنه ولی یه تاثیر عالی تو هیجان انگیز کردن داستان داره! در کل، می خوام بگم که به هیچ وجه شخصیتهای این داستان رو کنترل نمی کنم (برخلاف بقیه داستانهام!) و اونها آزادن تا هرکاری دلشون بخواد، بکنن و هر حرفی هم که می زنن از ته دلشونه! این یعنی... شخصیت های این داستان زنده ن! یاد آوری: قستمهای فرد= زمان حال/ قسمتهای زوج= بخش تاریخی داستان!

بفرمویین برین ادومه که یه قسمت احساسی و پر فراز و نشیب داریم

نظر فرامووووش نشهههه

ادامه نوشته

طلوع خدایان- دانلود قسمتهای یکم تا دوازدهم

Rising Gods- EP 1 to 12

سلامی سرخ به همه ی کاشیوپیاهای عزیز و گل! حالتون چطوره؟! خببب! امیدوارم عالی باشین! می پرسین چرا؟! دِ، خب معلومه دیگه! قراره طلوع خدایان شروع بشه! بچه ها می دونممم خیلی منتظر این فیک موندین... فقط یه هفته دیگه کافیه منتظر بمونین. بعدش قول می دم تا آخرش مثل بچه های خوب و منظم آپ کنم! حالا برای اینکه داستان یادتون بیاد و آماده بشین برای قسمت بعد، کل داستان رو تا جایی که نوشته شده می گذارم که بوخونین و کیف کنین! خودم که خوندمش باورم نمی شد همچو جنس نابی نوشته باشم معلوم نیس کی بوده سقای من ولی هرکس بوده کارش درسته خبببب... بکس من تازه دیروز و پریروز وقت کردم داستان و بخونم و برای خودم مرور بنمویم در نتیجه آپ قسمت 13 میفته برا چهارشنبه هفته بعد... فعلا فایل این 12 قسمت رو دان کنین و با این پوستر قشنگ سلام و احوالپرسی کنین تا داستان شروع شه! اگه گفتین این ژنرال خوشتیپ و قیافه تو کاور کتاب کیه؟!

دانلود فن فیک TVXQ- طلوع خدایان: قسمتهای 1 تا 12

 

اطلاعیه- طلوع خدایان

با عرض پوزش از خوانندگان محترم وبلاگ، داستانِ طلوع خدایان تا پایان مهرماه سال 1399 آپ نخواهد شد. علت این امر درگیر بودن نویسنده با مشکلات و مسائل شخصی و نداشتن وقت کافی برای پرداختن به داستان می باشد. از توجه و صبر شما سپاسگذارم.

طلوع خدایان- قسمت دوازدهم

Rising Gods

EP 12. Future follows the past

سلاممممم به همه ی کاشیوپیا های نازنازی ام... خوفین؟ خوشین؟ راستی! دیدین که ججونگی زده تو کار گل و عطر؟ آخه چقدر این بچه لطیفه روحیه ش بعد خودش می گه من مردم بهم نگین خوشگل... بگین خوشتیپ! خب پسرم لطیفه ظریفه دیگه. بهش حق می دیم. راستی دیدین که اعضای توهو رو توی باری توی سئول دیدن؟! مین و جه و یونهو!!! تازه یکی می گفت دیدن که ججونگی سر بر بازوان شوهری اش گذاشته بوده... وووج! اصلا بر منکران یونجائه لعنت. حال کنین... حالا اونایی که هومین شیپ می کردن اینو داشته باشن اوناییم که می گفتن مین و جه با هم قهلن داشته باشن... مطمئنم همه شون عروسی چانگمینی دعوتن

خب دیگه بریممم که داشته باشیم یه قسمت نوتلا بر سرانه و اگور پگوررر رووو با چشمان بسته و نیش باز، بشکن زنان و هلهله کنان وارد شوید!

​​​​​

ادامه نوشته

اطلاعیه- طلوع خدایان

سلامممم دوستان گلللم... رفقای گل و بلبلممم اومدم بگم که طلوع خدایان از این به بعد جمعه ها آپ میشه.

به قول حشمت فردوس، افتاد؟!

 

طلوع خدایان- قسمت یازدهم

Rising Gods

EP 11. Little Bird Falls

سلام! شبتون به خیر خوشگل موشگل های من! حالتون چطوره؟ نصف شبتون به خیر! یک عدد کریپتیای خل و چل به همگی سلام می نمویه. خب بچه ها حالا ببینم چی میشه ولی احتمالا از این به بعد یک شنبه ها داستان بنویسم. چطوره؟! البته ساعت آپم میفته به آخر شب ها. شماها همون دوشنبه ها بیاین بخونین... نظرم نذاشتین نذاشتین ولی بخونین خو تنبل ها خببب بابت آپ نکردن هفته ی پیش معذرت می خوام. البته فقط از نونای گلم معذرت می خوام وگرنه با شما تنبلوف ها که قهلم نظر نمی دین به آدم کههه خو به اونجا رسیده بودیم تو قسمت نه، که اون سوسک سیاه هودی پوش به پسرهامون حمله کرد اومد به روش نینجون های برره ای بمب دودزا کرد تو پاچه ی جه و سومین و رفت آهان... قبل رفتن به ادومه بگم که آنچه خواهید خواند قسمت بعد میفته به قسمتهای آتی... از این به بعد آنچه خواهید خواند نداریم. آخه من غریزی می نویسم بخش اعظم جزییات رو و مجبورم بعضی وقتا بقیه داستان و عوض کنم! (ولی کلیات از پیش تعیین شده س). ولی به جاش شعر و پیام بازرگانی خنده دار می ذارم وسطش گند می زنم به حس غم و بدبختی های این داستان که بخندین. چیه بابا کل فندوم کاشیوپیا همه غمبرک بستن؟ مخصوصا می ذارم که نونا بخنده بالاخره مخاطب خاصی چیزی گفتن... خو چیه؟ نظر بزارین شمام مخاطب خاص شین. والا غرغر هم ممنوع!

پ.ن. نونا... اون دختر مو صورتی که تو این قسمت میاد... من شما رو این شکلی تصور می کنم.

بپرید بریددد ادومههههه عشقولی های من

 

ادامه نوشته